چهارشنبه هجدهم دی 1387
بوسه های تو....فریاد بودن........
گنجشکان پر گوی باغند
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست و
تنت رازی ست جاودانه که در خلوتی عظیم با منش در میان می گذارند
تن تو آهنگی ست و تن من کلمه ای ست که در آن می نشیند.
در نگاهت همه مهربانی هاست
قاصدی که زندگی را خبر می دهد.
و در سکوتت همه ی صداها
فریادی که بودن را تجربه می کند.......
چهارشنبه یازدهم دی 1387
حکایتی از مثنوی.....حاکم و گوهر گرانبها
طرف هم می گوید که بیش از ۱۰۰۰ سکه ی طلا ارزش دارد
حاکم از وی می خواهد که ان را بشکند ولی شخص در جواب می گوید که هرگز حاضر به چنین جسارتی نیست...حاکم به نفر دوم می دهد و از وی می پرسد که چه قدر ارزش دارد طرف هم می گوید که نصف مملکت چین را بها دارد..حاکم از اون می خواد که گوهر را بشکند ولی شخص امتناع می کند و می گوید حاضر نیست به خزانه ی حاکم خسارت بزند
خلاصه حاکم به هر کسی که اون گوهر را می داد بهای گزافی بر روی ان می گذاشت ولی وقتی حاکم از آنها می خواست که گوهر را بشکنند امتناع می کردند تا این که
حاکم گوهر را به وزیر ارشد خود می دهد واز او می پرسد وزیر در جواب می گوید که از تمام گفته های نفرات قبلی روی هم رفته بیشتر ارزش دارد
حاکم از او می خواهد که گوهر را بشکند و وزیر بدون درنگ این کاررا می کند و گوهر را از بین می برد
اطرافیان اون را سرزنش می کنند و توهین به حاکم قلمدادش می کنند ولی وزیر در جواب می گوید
این گوهر هر چه قدر که ارزش داشته باشه به اندازه ی حکم حاکمم ارزش نداره ..من اطاعت امر حاکم کردم......
یا به قول پیر پارس:
مزن ز چون و چرا دم که بنده ی مقبل
قبول کرد به جان انچه جانان گفت........برای فاطیما خانم
دوشنبه نهم دی 1387
ای تیر خرامان
در سرزمینی زیستم که گیاهی از آن نمی رویید.
ای تیر خرامان
لنگی پای من از راه نا هموار شما بود
یکشنبه یکم دی 1387
خورشید آرزو...........اهنگ اشتیاق دلی درد مند
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست ، عشق کدام است ، غم کجاست
بگذارتا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تواز آشیان جداست
دل تنگم آن چنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوش خند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب
برای ن.ش
