تبليغاتX
سناتور

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

مست از می

عاشق همه سال مست و رسوا بادا

دیوانه و شوریده و شیدا بادا

با هشیاری غصه ی هر چیز خوری

چون مست شدی هر چه بادا بادا

نوشته شده توسط مجید نوا در 11:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

صلیب...............شاملو

 

 

عیسی بر صلیبی بیهوده مرده است.

حنجره های تهی ، سرودی دیگر گونه می خوانند ، گویی خداوند بیمار مرده است.

هان! عزای جاودانه آیا از چه هنگام آغاز گشته است؟

رگبارهای اشک شوره زار ابدی را باور نمی کند.

رگبار اشک ، شوره زار ابدی را بارور نمی کند

رگبار های اشک بی حاصل است

و کاج سرفراز صلیب چنان پر بار است

که مریم سوگوار عیسی ی مصلوب اش را باز نمی شناسد.

در انتهای آسمان خالی ، دیواری عظیم فروریخته است

و فریاد سرگردان تو

دیگر به سوی تو باز نخواهد گشت..

نوشته شده توسط مجید نوا در 11:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم خرداد 1387

راز...راز...راز

اگر خواستی موضوعی را همه بدانند
آن را عنوان یک راز با یک زن در میان بزار و تاکید کن که محرمانه است
نوشته شده توسط مجید نوا در 20:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم خرداد 1387

فروید و زنان


سوال بزرگی که به رغم سی سال تحقیق در روحیه ی زنان نتوانستم پاسخی برایش بیابم
این است

زن چه می خواهد؟؟؟
نوشته شده توسط مجید نوا در 20:53 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم خرداد 1387

سیاست مدار خوب.............جرج بوش

سياستمدار انسان‌ها را به دو دسته تقسيم مي‌كند: ابزار و دشمن. يعني فقط يك طبقه را مي‌شناسند و آن هم دشمن است. فردریش نیچه

نوشته شده توسط مجید نوا در 11:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم خرداد 1387

بوسه. بوسه.....بوسه..........

گر میان عاشق و معشوق کاری رفت، رفت

تو نه  معشوقی و نه عاشق،مر تو را باری چه شد

 

 

نوشته شده توسط مجید نوا در 12:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

گلایه ی اخوان از مردم ایران

ای درختان عقیم ریشه تان بر خاک هرزگی مستور
یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند.......
ای گروهی برگ چرکین، تار چرکین پود
یادگار خشکسالی های گرد الود
هیچ بارانی شما را شست نتواند.............

نوشته شده توسط مجید نوا در 18:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

تقدیمی احمد شاملو به خانم نقاش ایران درودی

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
و آن چه می بایست بگفتیم
نگفتیم
که تنها یک سخن در میانه بود
آزادی
ما نگفتیم ، تو تصویرش کن......
نوشته شده توسط مجید نوا در 18:45 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

حزقيال نبي ، آيه ي 25:17

راه نيكوكاران از همه جهات بر اساس بيداگري خودخواهان و استبداد اهريمن است ستايش كسي را كه بنام رستگاري و خير خواهي رمه ناتوانان را در دره ي تاريكي چوپاني مي كند ، چرا كه او پرستار برادرش و يابنده ي كودكان گمشده است.و من بانهايت خشم مجازات مي كنم آنهايي را كه بخواهند برادرانم را زهر دهند و نابودشان كنند! و آنگاه كه خشم را بر تو فرود آورم ، خواهي دانست كه من خداوندم...

 

 

 

نوشته شده توسط مجید نوا در 11:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

قصه ی سعدی و زن او

از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نمودم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند یکی از روسای حلب که سابقه ای میان ما بود گذر کرد و بشناخت و گفت ای فلان این چه حالتست گفتم چه گویم

همی گریخت از مردمان بکوه و بدشت                  که از خدای نبودم به آدمی پرداخت

قیاسم کن که چه حالم بود در این ساعت                  که در طویله نامردمم بباید ساخت

پای    در    زنجیر     پیش     دوستان                   به که  با  بیگانگان   در   بوستان

بر حالت من رحمت آورده و به ده دینار از قیدم خلاص کرد و با خود به حلب برد و دختری که داشت بنکاح من در آورد به کابین صد دینار مدتی بر آمد بدخوی ستیزه روی نافرمان بود زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغض داشتن

زن بد درسرای مرد نکو                      هم در این عالمست دوزخ او

زینهار از قرین بد زنهار                      و   قنا   ربنا   عذاب    النار

باری زبان تعنت دراز کرده همی گفت تو آن نیستی که پدر من ترا از فرنگ باز خرید. گفتم بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم باز خرید و به صد دینار بدست تو گرفتارم کرد.

شنیدم   گوسپندی   را   بزرگی             رهانید از دهان و دست  گرگی

شبانگاه کارد  در حلقش  بمالید             روان  گوسپند   از  وی    بنالید

که از چنگال  گرگم در  ربودی             چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی

نوشته شده توسط مجید نوا در 11:23 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

زناشویی خوب

"اگر همسران در كنار هم نمي زيستند ، شمار زناشويي هاي نيك بيشتر مي بود..."

نوشته شده توسط مجید نوا در 11:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

نیچه......................

"سخني تو خالي از سر وقت گذراني پراند

با اين حال زني به دام افتاد"

نوشته شده توسط مجید نوا در 11:18 |  لینک ثابت   •